فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

 

 

نمی دانم دقیقا چند روز تا محرم باقی مانده که دیروز ظهر ،زنگ در خانه را زدند ،بچه هایی که شال مشکی داشتند ،سنی نداشتند و یک سینی دستشان بود و توی سینی ،یک پرچم سرخ (السلام علیک یا ابا عبدالله)گذاشته بودند و این مختصر ،یعنی که (کمک به هیات).کمک به مخلصانه ترین تکیه های عزا که گرداننده اش بچه ها هستند .بچه های هم سن سکینه و رقیه و کلا همه آن بچه هایی که در فراق عباس می گفتند :عمو جونم تا تو بودی ،سر و سامونی داشتیم ….از همین کارها ،ما هم می کردیم در دوران بچگی .پولی نمی شد ،اما چه برکتی داشت برای هیات متوسلین به علی اصغر شش ماهه .می رفتیم و با آن کلی پرچم و کتیبه محتشم می گرفتیم و یک قنداق چوبی و دو تا کتل قشنگ ،که همیشه سر بلند کردنش دعوا داشتیم .اگر پول کم می آمد ،عیبی نداشت ،مادرمان غم و غصه مان را که می دید دلش نازک می شد و چادر مشکی اش را می داد به ما ،تا خیمه کوچکمان بی چادر نباشد ،با این شرط که برای امام حسین (ع)خوب و جانانه و محکم سینه بزنیم .بقول مادرم ،همچین مردانه.یادش بخیر محرم های ایام کودکی ،واقعا یادش به خیر .بگذار خاطره سادات خانم را برایتان تعریف کنم که از آن خاطره هاست .هر سال ،چنین روزهایی وقتی می رفتیم در خانه اش ،لای صفحات قران پر از پولش را باز می کرد و چند تایی اسکناس نو می گذاشت داخل سینی و ما هورا می کشیدیم .سادات خانم مادر شهید سید رضاحسینی بود .جگر گوشه اش در سن ۱۹سالگی به شهادت رسید .در عملیات والفجر۸اما پیکرش ماند در آب های اروند و دیگر برنگشت .تو خودت حساب کن که از سال ۶۴تا الان که ۱۳۹۰است ،می شود چند سال چشم انتظاری ؟لطفا خیلی آرام محاسبه کن ،که خیلی طول کشیده این همه سال .همان دوران یکبار از سادات خانم حکمت اسکناس های لای قران را پرسیدم گفت اینها همه پولهای سید رضاست که به هیات شما می دهم .سید رضا از همان اول که جنگ شد می خواست به جبهه برو اما سنش کم بود و اجازه نمی دادند .اول بار فتح خرمشهر بود که عازم منطقه شد فکر کنم ۱۶ساله بود .رمضان هم ماند بعد از رمضان آمد مرخصی .خیبر و بدر هم گمانم رفت جبهه اما توی اروند به شهادت رسید و پیکرش برنگشت .سیدرضا از اولین جبهه ای که رفت برایم پول جمع می کرد وقتی که بر می گشت مرخصی هم درس می خواند و هم در مغازه ساعت فروشی کار می کرد و هر چه می گرفت با اینکه پول زیادی نمی شد می داد به من .همیشه می گفت :مادر دوست دارم از شما پول تو جیبی بگیرم که برکتش بیشتر باشد من هم اسکناس های کهنه را که محصول دسترنج خودش بود به عنوان پول توجیبی برمیگرداندم به خودش اما اسکناس های به نسبت نو را می گذاشتم لای صفحات قران .تا اینکه سید رضا بشهادت رسید دوستانش شهادتش را دیدند اما آب اروند از قرار طوری بود که نمی شد پیکر سید رضا را برگردانند از آن سال ببعد همیشه اسکناس های سید رضا را کمک می کنم به هیات عزای امام حسین .محرم سه سال پیش به یاد ایام کودکی رفتم محله قدیمی مان هنوز خانه سادات خانم سر جایش بود چند خانه آنطرفتر از ما می نشستند در زدم .خود سادات خانم در را باز کرد عصا دستش بود .اولش نشناخت بعد وقتی گفتم کمک به هیات و اسکناس های سید رضا شناخت .اما من را با یکی دیگر از بچه ها اشتباهی گرفت پرسیدم چند ساله شده ای سادات خانم ؟گفت از ۷۰یکی دو سال بیشتر گفتم هنوز می آیند کمک به هیات ؟گفت هر سال می آیند .گفتم چه برکتی داره این پول .گفت تو که نمی دونی آخه عاشورای سال پیش سید رضا آمد به خوابم و گفت :مادر هر وقت از پول های لای قران به هیات عزای امام حسین این بچه های کوچک کمک می کنی سیدالشهدا خودشان پیش همه امامان پیشانی ام را می بوسد توی همون خواب از سید رضا پرسیدم پس من کی میام پیشت گفت هر وقت اسکناس ها تموم شه دیر نیست .دیشب یکی از دوستان ساکن محله قدیمی زنگ زد که سادات خانم به رحمت خدا رفته می گفت ظاهرا یکی از اقوامشان رفته دیده لای قرانش هیچ اسکناسی باقی نمانده .کسی نمی داند بچه های کوچک کدام هیات آخرین اسکناس شهید سید رضا حسینی را از مادرش به عنوان کمک به هیات گرفته بود .سادات خانم این اولین محرمی است که در بهشت پیش جگر گوشه ات سید رضا تجربه می کنی …تو از آنجا ،ما از اینجا با هم می گوئیم (سلام بر حسین )و سینه می زنیم ،تو و پسر شهیدت خیلی نزدیک ،ما خیلی دور ،اما هر دوی مان خوب و جانانه و محکم …همچین مردانه .راستی مادر شهید ،یاد جمله سه سال پیشت افتادم :(تا عشق حسین در وجود ما شعله می کشد ،برای خامنه ای ،عاشورایی می جنگیم )

حسین قدیانی





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - جلوه هایی از توسل به سید الشهداء در سیره امام خمینی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

درباره عشق و ارادت رهبر کبیر انقلاب نسبت به اهل بیت و خصوصا سید الشهداء علیه السلام، چیزهای زیادی شنیده ایم. علاقه ایشان به زیارت حرم امیر المؤمنین در دورانی که نجف بودند، اهتمامشان به زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها در قم، انس فراوان ایشان با زیارت جامعه کبیره، شرکت در مجالس روضه با وجود اشتغالات فراوان و… همگی حاکی از محبت فوق العاده ایشان به خاندان رسالت است.

اکنون نمونه هایی از توسل این مرد خدا را نسبت ابا عبد الله الحسین علیه السلام می خوانیم.

یک برنامه همیشگی

امام (ره) در دوران اقامت ۱۴ ساله در نجف، هر شب به حرم مطهر امیر المؤمنین علیه السلام مشرف می شدند، در حرم یک زیارت «امین الله» را ایستاده، از روبرو میخواندند، سلام بالا سر به حضرت سید الشهداء صلوات الله علیه میدادند و برمیگشتند و مینشستند و زیارت «جامعه» را نشسته میخواندند و بعد از خواندن نماز زیارت به منزل مراجعت میکردند. (۱) و در اوقات زیارتی امام حسین علیه السلام به کربلا میرفتند و این عمل یک برنامه مرتب و همیشگی بود. (۲)

برنامه زیارت امام در کربلا

مرحوم آیت الله خاتم یزدی:

امام همیشه تا هفتم محرم را در نجف بودند و پس از آن به کربلا مشرف میشدند. قبل از ظهر یا عصر روز هفتم همیشه از نجف به کربلا میرفتند و زیارت عاشورا را در این روزها ترک نمیکردند. در ایام دهه محرم در نجف، امام ۲ مرتبه به حرم مشرف میشدند: روزها برای خواندن زیارت عاشورا و شبها هم که جزء برنامه همیشگیشان بود. بعد به کربلا میرفتند که تا سیزدهم محرم، در کربلا مشرف بودند و بعد دوباره به نجف برمیگشتند. این سیره مستمر ایشان در طول ۱۵ سال اقامتشان در نجف بود. امام در کربلا هم هر روز، ۲ مرتبه به حرم میرفتند، قبل از ظهر و بعد از ظهر؛ میدانید در این روزها حرم امام حسین (علیه السلام) چقدر شلوغ است ولی امام به دلیل شلوغی بیش از حد با آن وضع جسمانی که داشتند، زیارت امام حسین (علیه السلام) شان ترک نمیشد. (۳)

تا نام علی اکبر را بردم

آقای کوثر که سالها در قم روضهخوان خاصّ امام بود نقل میکرد:

پس از شهادت حاج آقا مصطفی وارد نجف شدم، رفقا گفتند خوب به موقع آمدی، امام را دریاب که هر چه ما کردیم در مصیبت حاج آقا مصطفی گریه کند، از عهده بر نیامدیم مگر تو کاری بکنی. خدمت امام عرض کردم: اجازه میدهید ذکر مصیبتی بکنم؟ اجازه فرمودند. هر چه نام حاج آقا مصطفی را بردم تا با آهنگ حزین، امام را منقلب کنم که در عزای پسر اشک بریزند، در امام تغییر حالتی پیدا نشد و همچنان ساکت و آرام بودند ولی همین که نام حضرت علی اکبر علیه السلام را بردم، هنگامه شد؛ امام چنین گریستند که قابل وصف نیست. (۴)

پی نوشتها:

(۱) پا به پای آفتاب، ج۳، ص۲۶۲

(۲) ویژهنامه روزنامه جمهوری اسلامی، خرداد۷۰

(۳) برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج۳

(۴) سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج۶





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

معنویت امام حسین علیه السلام
شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید. یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خیلى عجیبى است.
دعاى دیگرى مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ى سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه مى‌کردم؛ اوّل دعاى امام حسین را مى‌خواندم، بعد دعاى صحیفه‌ى سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجیبى است. شما عین همین روحیه را در خطابى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود – بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها – در منى ایراد کردند، مشاهده مى‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگرى است – من الان درست در ذهنم نیست – که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.

به قضیه‌ى عاشورا و کربلا برمى‌گردیم. مى‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاکهاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهى رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحیه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه‌ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است – و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است – اما وقتى شما به بافت اصلى این حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌کنید، مى‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد. …
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروه کثیرى از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار ۱۳/۰۹/۱۳۷۶

سه صفت برجسته از ابعاد وجودی اباعبداللَّه علیه‌السّلام
برجستگى وجود اباعبداللَّه علیه‌السّلام داراى ابعاد است که هر کدام از این ابعاد هم بحث و توضیح و تبیین فراوانى به دنبال دارد؛ ولى اگر دو، سه صفت برجسته را در میان همه‌ى این برجستگیها اسم بیاوریم، یکى از آنها «اخلاص» است؛ یعنى رعایت کردن وظیفه‌ى خدایى و دخالت ندادن منافع شخصى و گروهى و انگیزه‌هاى مادّى در کار. صفت برجسته‌ى دیگر «اعتماد به خدا»ست. ظواهر حکم مى‌کرد که این شعله در صحراى کربلا خاموش خواهد شد. چطور این را «فرزدقِ» شاعر مى‌دید؛ اما امام حسین علیه‌السّلام نمى‌دید؟! نصیحت کنندگانى که از کوفه مى‌آمدند، مى‌دیدند؛ اما حسین‌بن‌على علیه‌السّلام که عین اللَّه بود، نمى‌دید و نمى‌فهمید؟! ظواهر همین بود؛ ولى اعتماد به خدا حکم مى‌کرد که على‌رغم این ظواهر، یقین کند که حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. اصل قضیه هم این است که نیّت و هدف انسان تحقّق پیدا کند. اگر هدف تحقّق پیدا کرد، براى انسانِ با اخلاص، شخصِ خود او که مهم نیست.
یکى از بزرگان اهل سلوک و معرفت را دیدم در نامه‌اى نوشته است که اگر فرض کنیم – به فرض محال – همه‌ى کارهایى که نبىّ‌مکرّم اسلام صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم انجام داد و هدفِ او بود که آنها را انجام دهد، انجام مى‌گرفت، منتها به نام یک کس دیگر، آیا در آن صورت پیامبر اسلام ناراضى بود؟ آیا مى‌گفت که چون به نام دیگرى است، نخواهم کرد؟ آیا این‌گونه بود؟ یا نه؛ هدف این است که آن کارها انجام گیرد؛ به نام چه کسى انجام گیرد، مهم نیست. پس، هدف مهمّ است. «شخص» و «من» و «خود» براى انسانِ با اخلاص اهمیتى ندارد. اخلاص را دارد، اعتماد به خدا را هم دارد. مى‌داند که خداى متعال حتماً این هدف را غالب خواهد کرد؛ چون فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون» خیلى از این جنودى که غالبند، در میدان جهاد به خاک شهادت مى‌افتند و از بین مى‌روند؛ لیکن فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون»؛ درعین‌حال غلبه با آنهاست.
خصوصیت سوم، شناختن «موقع» است. امام حسین علیه‌السّلام در فهم «موقع» اشتباه نکرد. در قبل از حادثه‌ى کربلا، ده‌سال امامت و مسؤولیت با او بود. آن حضرت در مدینه مشغول کارهاى دیگرى بود و کار کربلایى نمى‌کرد؛ اما به مجرّد این‌که فرصت به او اجازه داد که آن کار مهم را انجام دهد، فرصت را شناخت و آن را چسبید؛ موقع را شناخت و آن را از دست نداد. این سه خصوصیت، تعیین کننده است. در تمام ادوار نیز همین‌طور است؛ در انقلاب نیز همین‌گونه بود. امام ما هم که مى‌بینید این‌قدر خداى متعال او را به مقام رفیع رساند – و رفعناه مکانا علیّا- و على‌رغم همه‌ى عوامل در سرتاسر دنیاى مادّیت و استکبار که مى‌خواستند او را محو کنند، به فراموشى دهند و کوچک کنند، او را حفظ و بزرگ کرد و ماندگار و جاودان نمود، علّت همین بود که این سه خصوصیت را داشت: اوّلاً با اخلاص بود و براى خود چیزى نمى‌خواست؛ ثانیاً به خداى خود اعتماد داشت و مى‌دانست که کار و هدف، تحقّق پیدا خواهد کرد – به بندگان خدا هم اعتماد داشت – ثالثاً زمان و «موقع» را از دست نداد. در لحظه‌ى لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشاره‌ى لازم و حرکت لازم را کرد.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار گروه کثیرى از پاسداران و بسیجیان به مناسبت میلاد امام حسین(ع) و روز پاسدار ۰۲/۰۹/۱۳۷۷

صبر امام حسین علیه السلام، نجات اسلام

صبر امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام، اسلام را در طول تاریخ تا امروز بیمه کرده است. واقعاً اگر امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام آن صبر تاریخى را در کربلا و قُبیل کربلا و مقدّماتِ حادثه‌ى عاشورا نمى‌کردند، بلاشک با گذشت یک قرن، حتّى از نام اسلام هم اثرى نمى‌ماند. اما امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام به برکت صبر، دین را زنده کردند؛ این صبرِ آسانى نبود. صبر فقط این نیست که انسان را زیر شکنجه بیندازند یا فرزندان انسان را جلوِ انسان شکنجه کنند یا بکشند و انسان ایستادگى کند – البته این مرحله‌ى مهمى از صبر است – اما از این مهمتر این است که انسان را با وسوسه‌ها و اظهاراتى که على‌الظّاهر ممکن است در نظر بعضى منطقى بیاید، از ادامه‌ى این راه باز بدارند؛ همان کارى که با امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام مى‌کردند: آقا! شما کجا مى‌روید؟ خود را در معرض خطر قرار مى‌دهید؛ خانواده خود را در معرض خطر قرار مى‌دهید؛ دشمن را جرى مى‌کنید؛ دست آنها را به خون خود باز مى‌کنید. هر کس رسید، خواست امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام را در مقابل این محذور اخلاقى قرار دهد که شما با این اقدام خود، جان عدّه‌اى را به خطر مى‌اندازید و دشمن را مسلّطتر مى‌کنید و اینها را وادار مى‌کنید تا به خون شما دست بیالایند. این یک نقطه‌ى خیلى مهم و تردیدآور است. این یک جنگ روشن و واضح نیست که آدم بگوید من مى‌روم تا کشته شوم؛ نه، این محاذیر دنبالش هست. ممکن بود براى امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام این معنا مطرح باشد یا مطرح کنند که آقا! شما اگر کشته شوید، شیعیان شما را در کوفه قتل عام مى‌کنند و پدر همه را در مى‌آورند؛ شما باید زنده بمانید و ملجأ باشید. شما پسر پیغمبرید؛ با حفظ حیات خود، جان عدّه‌اى را حفظ کنید. در مورد امام رضوان‌اللَّه علیه عیناً همین معنا تکرار شد.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى ۲۳/۱۲/۱۳۸۰





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

قیام کربلا برای خدا بود و شکست در آن معنی ندارد ...

 

 

«… من عرض می کنم که وقتی بنا شد که ما به تکلیفمان عمل بکنیم، و ما آن راهی را که خدای تبارک و تعالی پیش پای ما گذاشته است آن راه را برویم، برای ما شکست هیچی نیست برای اینکه از دو حال خارج نیست یا این است که ما پیش می بریم که شکست هیچ نیست، و یا این است که نه، می آیند و ما را عقب می زنند. ما تکلیفمان را عمل کرده ایم، چه شکستی است؟
سیدالشهدا هم شکست خورد در کربلا، اما شکست نبود این کشته شد و زنده کرد یک عالمی را. امیرالمؤمنین هم در جنگها، در جنگ صفین شکست خورد. لکن شکست نبود این، او در خدمت اسلام بود و برای خدا کار می کرد، کسی که برای خدا کار بکند، هیچ وقت شکست تویش نیست برد همیشه با آنهاست.»(۱)
حضرت امام(ره) بارها و با تأکیدات فراوان در قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تنها شرط ورود به صحنه های سیاسی و الهی مبارزه را تعهد بر عمل به تکلیف شرعی و پذیرفتن تمامی تبعات آن اعم از پیروزی یا شکست می دانستند و همانگونه که در رهنمود بالا نیز مشهود است، پیروزی ابدی در شکست کربلا را به عنوان اسوه مبارزه و بندگی هر عاشورایی دانسته و پیروزی های خیالی خارج از نصرت الهی را اینگونه ترسیم می نمایند:
«… اگر ما به خیال خودمان پیروزی داریم پیدا می کنیم، لکن نصرت خدا نباشد، یعنی برای او نباشد برای پیشرفت مقاصد الهی نباشد، مقاصد الهی مقصود این است که برای مظلومان، برای مستمندان، برای پیشرفت احکام اسلام، برای دفع ظلم از مظلومان، برای قطع ید ستمگران، همه اینها برای خدا، خدا فرموده است، ما عمل می کنیم.
اگر فرموده بود که بروید در منزلتان بنشینید، آن وقت ما برای خدا می رفتیم منزل می نشستیم وقتی می فرماید که قتال کنید «قاتلوهم» برای خدا برای اطاعت اوست، نصرت و شکستش هیچ فرقی با هم ندارد، برای این که، این وجه الهی اش همه اش نصرت است آن چیزی که مربوط به معنویات است مربوط به یک جهان دیگر است و برای ما، مایه دست است برای ما سرمایه است وقتی در دست ما باشد چه شکست بخوریم چه پیروز بشویم هیچ فرقی با هم ندارد و اگر این معنی نباشد بازهم فرقی ندارد پیروزی ها شکستش بیشتر است.»(۲)
در ماه های اولیه پیروزی انقلاب اسلامی (۲ مهر ۱۳۵۸) و در دیداری که مسئولین و پرسنل سپاه پاسداران با ایشان داشتیم و بالطبع عده ای از برادران سپاه که پس از سالها شکنجه و زندان و دربدری و مبارزه ، غرق در نشاط پیروزی انقلاب بودند و آینده نویدبخش جهانی شدن انقلاب اسلامی بر مبنای رهنمودها و آینده نگری های امام را بارها نیز شنیده بودند با کمال تعجب سخنانی از امام را می شنیدند که بسیار نو و عجیب می نمود. حضرت امام در آن دیدار، پیروزی و یا شکست انقلاب در ۲۲ بهمن را به شرط عمل به تکلیف یکسان دانسته و فرمودند:
«… اگر فرض بکنید که ما در این مبارزه ای که ملت ما با محمدرضا، بلکه با همه کشورهایی که با او همراه بودند، در این مبارزه ما فرض کنیم که خدای نخواسته ملت ما شکست خورده بود این یک شکستی بود که دنبالش باز پیروزی بود، و اگر هم شکست خورده بودیم، به نظر من خیلی غصه نداشت، برای اینکه ما مکتبمان محفوظ بود و با محفوظ بودن مکتب بالاخره حق بر باطل غلبه می کند…»(۳) و با تکیه بر قیام عاشورایی امام حسین(ع) در کربلا دلیل این دیدگاه سیاسی الهی خود را اینگونه تبیین می کنند.
«حضرت سیدالشهدا هم شکست خورد و کشته شد. اما پیروزی نهایی را داشتند آنها مکتبشان شکست نخورد با کشته شدن، دشمنان را عقب زدند. معاویه و بساط معاویه را که می خواست که اسلام را به صورت یک امپراطوری درآورد و برگرداند به زمان جاهلیت و آن اوضاع جاهلیت شکستش دادند… ما هم اگر چنانچه اینطور شکست بخوریم افتخاری است برایمان و اشکالی هم برایمان نیست که همان طوری که مجاهدین صدراسلام شکست می خوردند، ما هم شکست بخوریم، این نهضتمان پیش می رود و آبروی اسلام محفوظ می ماند تا آخر هم محفوظ می ماند…»(۴)
معمار انقلاب اسلامی با اقتدا به اسوه کربلا و سیدالشهدا همواره شکست ها و پیروزی های الهی در انقلاب اسلامی را امانتی برای رسیدن به حکومت جهانی قائم آل محمد می بینند و صریحاً اعلام می کنند:
«… و من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی به ما توفیق بدهد که ما بتوانیم به این مقصدی که مقصد انبیاست برسیم و ما ان شاءالله با هم باشیم و این قافله را هم به منزل برسانیم و این امانت را به صاحب امانت رد کنیم…»

پی‌نوشت‌ها:
(۱) صحیفه امام ج ۱۲ ص ۳۵۰
(۲) صحیفه امام ج ۱۹ ص ۲۰۳
(۳) صحیفه امام ج ۱۰ ص ۱۰۷
(۴) صحیفه امام ج ۱۱ ص ۴۹۶





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 این عزّت حسینى، چگونه عزّتى است؟ این افتخار، افتخار به چیست؟ آن کسى که حرکت حسین‌بن‌على علیه‌السّلام را بشناسد، مى‌داند که این عزّت، چگونه عزّتى است. از سه بُعد و با سه دیدگاه، این نهضت عظیم حسینى را که در تاریخ این‌طور ماندگار شده است، مى‌شود نگاه کرد. در هر سه بُعد، آنچه که بیش از همه چشم را خیره مى‌کند، احساس عزّت و سربلندى و افتخار است.

یک بُعد، مبارزه‌ى حق در مقابل باطلِ مقتدر است که امام حسین علیه‌السّلام و حرکت انقلابى و اصلاحىِ او چنین کرد. یک بُعد دیگر، تجسّم معنویت و اخلاق در نهضت حسین‌بن‌على است. در این نهضت عرصه‌ى مبارزه‌اى وجود دارد که غیر از جنبه‌ى اجتماعى و سیاسى و حرکت انقلابى و مبارزه‌ى علنىِ حق و باطل است و آن، نفس و باطن انسانهاست. آن‌جایى که ضعفها، طمعها، حقارتها، شهوتها و هواهاى نفسانى در وجود انسان، او را از برداشتن گامهاى بلند باز مى‌دارد، یک صحنه‌ى جنگ است؛ آن هم جنگى بسیار دشوارتر. آن‌جایى که مردان و زنان مؤمن و فداکار پشت سر حسین‌بن‌على علیه‌السّلام راه مى‌افتند؛ دنیا و مافیها، لذّتها و زیباییهاى دنیا، در مقابلِ احساس وظیفه از چشم آنها مى‌افتد؛ انسانهایى که معنویتِ مجسّم و متبلور در باطنشان، بر جنود شیطانى – همان جنود عقل و جنود جهلى که در روایات ما هست – غلبه پیدا کرد و به عنوان یک عدّه انسان نمونه، والا و بزرگ، در تاریخ ماندگار شدند. بُعد سوم که بیشتر در بین مردم رایج است، فجایع، مصیبتها، غصّه‌ها، غمها و خونِ‌دلهاى عاشوراست؛ لیکن در همین صحنه‌ى سوم، باز هم عزّت و افتخار هست. کسانى که اهل نظر و فکر و تأمّلند، باید هر سه بُعد را دنبال کنند.

در آن بُعدِ اوّل که امام حسین علیه‌السّلام یک حرکت انقلابى به راه انداخت، مظهر عزّت و افتخار بود. نقطه‌ى مقابلِ حسین‌بن‌على چه کسى بود؟ آن حکومت ظالمِ فاسدِ بدکاره‌اى بود که «یعمل فى عباداللَّه بالاثم و العدوان». نمودار اصلى این بود که در جامعه‌اى که زیر قدرت او بود، با بندگان خدا و انسانها با ستم، عدوان، غرور، تکبّر، خودخواهى و خودپرستى رفتار مى‌کرد؛ این خصوصیت عمده‌ى آن حکومت بود. چیزى که برایشان مطرح نبود، معنویت و رعایت حقوق انسانها بود. حکومت اسلامى را به همان حکومت طاغوتى که قبل از اسلام و در دورانهاى مختلف در دنیا وجود داشته است، تبدیل کرده بودند. در صورتى که بارزترین خصیصه‌ى نظام اسلامى، حکومت است؛ برجسته‌ترین بخشهاى آن جامعه‌ى ایده‌آلى که اسلام مى‌خواهد ترتیب دهد، شکل و نوع حکومت و رفتار حاکم است.

به تعبیر بزرگان آن روز، امامت را به سلطنت تبدیل کرده بودند. امامت یعنى پیشوایىِ قافله‌ى دین و دنیا. در قافله‌اى که همه به یک سمت و هدف والا در حرکتند، یک نفر بقیه را راهنمایى مى‌کند و اگر کسى گم شود، دست او را مى‌گیرد و برمى‌گرداند؛ اگر کسى خسته شود، او را به ادامه‌ى راه تشویق مى‌کند؛ اگر کسى پایش مجروح شود، پاى او را مى‌بندد و کمک معنوى و مادّى به همه مى‌رساند. این در اصطلاح اسلامى اسمش امام – امام هدایت – است و سلطنت نقطه‌ى مقابل این است. سلطنتِ به معناى پادشاهىِ موروثى، فقط یک نوعِ از سلطنت است. لذا بعضى سلاطین در دنیا هستند که اسمشان سلطان نیست، اما باطنشان تسلّط و زورگویى بر انسانهاست. هر کس و در هر دوره‌اى از تاریخ – اسم او هرچه مى‌خواهد باشد – وقتى به ملت خود یا به ملتهاى دیگر زور بگوید، این سلطنت است. این‌که رئیس جمهور یک دولتى – که در همه‌ى زمانها، دولتهاى مستکبر بوده‌اند و امروز مظهر آن، امریکاست – به خود حق بدهد که بدون هیچ استحقاق اخلاقى، علمى و حقوقى، منافع خود و کمپانیهاى پشتیبان خود را بر منافع میلیونها انسان ترجیح دهد و براى ملتهاى دنیا تکلیف معیّن کند، این سلطنت است؛ حالا اسمش سلطان باشد یا نباشد!

در دوران امام حسین علیه‌السّلام امامت اسلامى را به چنین چیزى تبدیل کرده بودند: «یعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان». امام حسین علیه‌السّلام در مقابل چنین وضعیتى مبارزه مى‌کرد. مبارزه‌ى او بیان کردن، روشنگرى، هدایت و مشخّص کردن مرز بین حقّ و باطل – چه در زمان یزید و چه قبل از او – بود. منتها آنچه در زمان یزید پیش آمد و اضافه شد، این بود که آن پیشواى ظلم و گمراهى و ضلالت، توقّع داشت که این امام هدایت پاى حکومت او را امضاء کند؛ «بیعت» یعنى این. مى‌خواست امام حسین علیه‌السّلام را مجبور کند به جاى این‌که مردم را ارشاد و هدایت فرماید و گمراهى آن حکومت ظالم را براى آنان تشریح نماید، بیاید حکومت آن ظالم را امضا و تأیید هم بکند! قیام امام حسین علیه‌السّلام از این‌جا شروع شد. اگر چنین توقّع بى‌جا و ابلهانه‌اى از سوى حکومت یزید نمى‌شد، ممکن بود امام حسین همچون زمان معاویه و ائمّه‌ى بزرگوارِ بعد از خود، پرچم هدایت را برمى‌افراشت؛ مردم را ارشاد و هدایت مى‌کرد و حقایق را مى‌گفت. منتها او بر اثر جهالت و تکبّر و دورى از همه‌ى فضایل و معنویات انسانى یک قدم بالاتر گذاشت و توقع کرد که امام حسین علیه‌السّلام پاى این سیه‌نامه‌ى تبدیل امامت اسلامى به سلطنت طاغوتى را امضاء کند؛ یعنى بیعت کند. امام حسین فرمود «مثلى لا یبایع مثله»؛ حسین چنین امضایى نمى‌کند. امام حسین علیه‌السّلام باید تا ابد به عنوان پرچم حق باقى بماند؛ پرچم حق نمى‌تواند در صف باطل قرار گیرد و رنگ باطل بپذیرد. این بود که امام حسین علیه‌السّلام فرمود: «هیهات منّا الذّلّة(۴)». حرکت امام حسین، حرکت عزّت بود؛ یعنى عزّت حق، عزّت دین، عزّت امامت و عزّت آن راهى که پیغمبر ارائه کرده بود. امام حسین علیه‌السّلام مظهر عزّت بود و چون ایستاد، پس مایه‌ى فخر و مباهات هم بود. این عزّت و افتخار حسینى است. یک وقت کسى حرفى را مى‌زند، حرف را زده و مقصود را گفته است، اما پاى آن حرف نمى‌ایستد و عقب‌نشینى مى‌کند؛ این دیگر نمى‌تواند افتخار کند. افتخار متعلّق به آن انسان، ملت و جماعتى است که پاى حرفشان بایستند و نگذارند پرچمى را که آنها بلند کرده‌اند، توفانها از بین ببرد و بخواباند. امام حسین علیه‌السّلام این پرچم را محکم نگه داشت و تا پاى شهادتِ عزیزان و اسارتِ حرم شریفش ایستاد. عزّت و افتخار در بُعد یک حرکت انقلابى این است.

در بُعد تبلور معنویت هم همین‌طور است. بارها این را گفته‌ام که خیلیها به امام حسین علیه‌السّلام مراجعه و او را بر این ایستادگى ملامت مى‌کردند. آنها مردمان بد و یا کوچکى هم نبودند؛ بعضى جزو بزرگان اسلام بودند؛ اما بد مى‌فهمیدند و ضعفهاى بشرى بر آنها غالب شده بود. لذا مى‌خواستند حسین‌بن‌على را هم مغلوب همان ضعفها کنند؛ اما امام حسین علیه‌السّلام صبر کرد و مغلوب نشد و یکایک کسانى که با امام حسین بودند، در این مبارزه‌ى معنوى و درونى پیروز شدند. آن مادرى که جوان خود را با افتخار و خشنودى به طرف این میدان فرستاد؛ آن جوانى که از لذّات ظاهرى زندگى گذشت و خود را تسلیم میدان جهاد و مبارزه کرد؛ پیرمردانى مثل «حبیب‌بن‌مظاهر» و «مسلم‌بن‌عوسجه» که از راحتى دوران پیرمردى و بستر گرم و نرم خانه‌ى خودشان گذشتند و سختى را تحمّل کردند؛ آن سردار شجاعى که در میان دشمنان جایگاهى داشت – «حُرّبن‌یزید ریاحى» – و از آن جایگاه صرفنظر کرد و به حسین‌بن‌على پیوست، همه در این مبارزه‌ى باطنى و معنوى پیروز شدند.

آن روز کسانى که در مبارزه‌ى معنوى بین فضایل و رذایل اخلاقى پیروز شدند و در صف‌آرایى میان جنود عقل و جنود جهل توانستند جنود عقل را بر جنود جهل غلبه دهند، عدّه‌ى اندکى بیش نبودند؛ اما پایدارى و اصرار آنها بر استقامت در آن میدان شرف، موجب شد که در طول تاریخ، هزاران هزار انسان آن درس را فراگرفتند و همان راه را رفتند. اگر آنها در وجود خودشان فضیلت را بر رذیلت پیروز نمى‌کردند، درخت فضیلت در تاریخ خشک مى‌شد؛ اما آن درخت را آبیارى کردند و شما در زمان خودتان خیلیها را دیدید که در درون خود فضیلت را بر رذیلت پیروز و هواهاى نفسانى را مقهور احساسات و بینش و تفکّر صحیح دینى و عقلانى کردند. همین پادگان دوکوهه و پادگانهاى دیگر و میدانهاى جنگ و سرتاسر کشور، شاهد دهها و صدها هزار نفر از آنها بوده است. امروز هم دیگران از شما یاد گرفته‌اند؛ امروز در سرتاسر دنیاى اسلام آن کسانى که حاضرند در درون خود و در صف‌آرایى حقّ و باطل، حق را بر باطل پیروز کنند و غلبه دهند، کم نیستند. پایدارى شما – چه در دوران دفاع مقدّس و چه در بقیه‌ى آزمایشهاى بزرگ این کشور – این فضیلتها را در زمانه‌ى ما ثبت کرد. زمانه‌ى ما زمانه‌ى ارتباطات نزدیک است؛ اما این ارتباطات نزدیک همیشه به سود شیطان و شیطنتها نیست؛ به سود معنویتها و اصالتها هم هست. مردم دنیا خیلى چیزها را از شما یاد گرفته‌اند. همین مادرى که در فلسطین جوان خودش را مى‌بوسد و به طرف میدان جنگ مى‌فرستد، یک نمونه است. فلسطین سالهاى متمادى، زن و مرد و پیر و جوان داشت؛ اما براثر ضعفها و به دلیل آن‌که در میدان صف‌آرایى معنوى، جنود عقل نمى‌توانست بر جنود جهل پیروز شود، فلسطین دچار ذلّت شد و این وضعیت برایش پیش آمد و دشمنان بر آن مسلّط شدند. اما امروز وضعیت فلسطین، به گونه‌ى دیگرى است؛ امروز فلسطین به‌پا خاسته است؛ امروز ملت فلسطین – زن و مرد – در صف‌آرایى معنوى در درون خود توانسته است جانب معنویت را غلبه دهد و پیروز کند؛ و این ملت پیروز خواهد شد.

در آن صحنه‌ى سوم هم که صحنه‌ى فاجعه‌آفرینیهاى عاشوراست، آن‌جا هم باز نشانه‌هاى عزّت مشاهده مى‌شود؛ آن‌جا هم سربلندى و افتخار است. اگر چه مصیبت و شهادت است؛ اگرچه شهادت هر یک از جوانان بنى‌هاشم، کودکان، طفلان کوچک و اصحاب کهنسال در اطراف حضرت ابى‌عبداللَّه‌الحسین علیه‌السّلام یک مصیبت و داغ بزرگ است؛ اما هرکدام حامل یک جوهره‌ى عزّت و افتخار هم هست.





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

  بيان ماجراى عاشورا، فقط بيان يك خاطره نيست. بلكه بيان حادثه‌اى است كه - همان‌طور كه در آغاز سخن عرض شد - داراى ابعاد بى‌شمار است. پس، يادآورى اين خاطره، در حقيقت مقوله‌اى است كه مى‌تواند به بركات فراوان و بيشمارى منتهى شود. لذا شما ملاحظه مى‌كنيد كه در زمان ائمّه(ع)، قضيه‌ى گريستن و گرياندن براى امام حسين عليه‌السّلام، براى خود جايى دارد. مبادا كسى خيال كند كه در زمينه‌ى فكر و منطق و استدلال، ديگر چه جايى براى گريه كردن و اين بحثهاى قديمى است! نه! اين خيالِ باطل است. عاطفه به جاى خود و منطق و استدلال هم به جاى خود، هر يك سهمى در بناى شخصيت انسان دارد.

بيانات در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

من شنيده‌ام در مواردى از آهنگ‌هاى نامناسب استفاده مى‌شود. مثلا فلان خواننده‌ى طاغوتى يا غيرطاغوتى شعر عشقى چرندى را با آهنگى خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براى عشاق امام حسين، آيات والاى معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن؛ اين خيلى بد است. خودتان آهنگ بسازيد. اين همه ذوق و اين همه هنر وجود دارد. يقينا در جمع علاقه‌مندان به اين جريان كسانى هستند كه مى‌توانند آهنگ‌هاى خوب مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى.

بيانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05/05/1384

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

چيز ديگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم، استفاده‌ى از مدح‌ها و تمجيدهاى بى‌معناست، كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل (سلام‌الله‌عليه) صحبت مى‌شود؛ بنا كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعريف كردن؛ مثلا قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلا شما مگر اباالفضل را ديده‌ايد و مى‌دانيد چشمش چگونه بوده؟! اينها سطح معارف دينى ما را پايين مى‌آورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست.

بيانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05/05/1384




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

در منبر مداحى حتما در اول، فصلى اختصاص بدهيد به نصيحت يا بيان معارف به زبان زيباى شعر. اصلا رسم مداحى از قديم اين‌طورى بوده است؛ الان يك مقدار آن رسم‌ها كم شده. مداح در اول منبر يك قصيده، يك ده بيت شعر - كمتر، بيشتر - فقط در نصيحت و اخلاق، با الفاظ زيبا خطاب به مردم بيان مى‌كرد؛ مردم هم مى‌فهميدند و اثر هم مى‌گذارد. من يك وقت گفتم كه گاهى شعر يك مداح از يك منبر يك ساعتى ما اثرش بيشتر است. البته هميشگى نيست؛ گاهى است.اگر خوب انتخاب و اجرا شود، اين‌طورى خواهد بود.

بيانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) 05/05/1384




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

اين همان چشمه‌ى جوشانى است كه از ظهرِ روزِ عاشورا شروع شد؛ از همان وقتى كه زينب كبرى(س)  - طبق نقلى كه شده است - بالاى «تلّ زينبيه» رفت و خطاب به پيغمبر عرض كرد: «يا محمداه، صلّى عليك مليك السّماء هذا حسينك مرمّل بالدّماء، مقطّع الاعضاء، مصلوب العامة و الرّداء.» او خواندنِ روضه‌ى امام حسين عليه‌السّلام را شروع كرد و ماجرا را با صداى بلند گفت؛ ماجرايى كه مى‌خواستند مكتوم بماند. خواهر بزرگوار امام، چه در كربلا، چه در كوفه و چه در شام و مدينه، با صداى بلند به بيان حادثه‌ى عاشورا پرداخت. اين چشمه، از همان روز شروع به جوشيدن كرد و تا امروز، همچنان جوشان است. اين حادثه‌ى عاشوراست.

بيانات در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

مداحى رايج در بين ما، يك حرفه‌ى دو جانبه است؛ فقط آوازه‌خوانى و شعرخوانى نيست؛ تركيب هنرمندانه‌اى از اين دو مقوله است. البته من نمى‌دانم اين شيوه از چه زمانى باب شده؛ از زمان صفويه است، از قبل از اوست، از بعد از اوست. به‌هرحال امروز در جامعه‌ى ما رواج دارد. صداى خوش، آهنگ مناسب و شعر، سه ركن كار است. خود اين شعر هم دو بخش دارد: يك بخش لفظ، يك بخش مضمون. اگر چهار پايه‌ى اصلى مداحى - يعنى صداى خوش، آهنگ درست، لفظ خوب و مضمون حقيقى متناسب با نياز - كامل باشد، بهترين وسيله‌ى تبيين است و تأثيرش از منبر و درس فقهى‌اى كه ما مى‌گوييم بيشتر است.

بيانات در ديدار جمعى از مداحان اهل‌بيت به مناسبت سالروز ميلاد حضرت زهرا(س) 18/06/1380




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
چشمه جوشان عاطفه

هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه يك نقش تعيين‌كننده‌اى ايجاد كرده است، كه باعث شد مرزى بين جريان عاشورايى و جريان شيعى با جريان‌هاى ديگر پيدا شود. حادثه‌ى عاشورا، خشك و صرفاً استدلالى نيست، بلكه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گريه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظيمى است؛ لذا ما را امر مى‌كنند به گريستن، گرياندن و حادثه را تشريح كردن. زينب كبرى(س) در كوفه و شام منطقى حرف مى‌زند، اما مرثيه مى‌خواند؛ امام سجاد بر روى منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حكومت اموى مى‌كوبد، اما مرثيه مى‌خواند. اين مرثيه‌خوانى تا امروز ادامه دارد و بايد تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاى عاطفى و در فضاى عشق و محبت است كه مى‌توان خيلى از حقايق را فهميد، كه در خارج از اين فضاها نمى‌توان فهميد.
 
بيانات در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

  مبادا در حرف و منبر و تبليغ ما - آنچه به عنوان تبليغ داريم انجام مى‌دهيم - حرف سُست، بى‌منطق و ثابت نشده‌اى وجود داشته باشد. گاهى بعضى از چيزهايى كه در كتابى هست و سند ندارد، خود، يك حكمت و مسأله‌ى اخلاقى است، كه ديگر سند نمى‌خواهد و مى‌توانيم آن را بيان كنيم؛ اين، عيبى ندارد؛ اما يك وقت هست كه يك چيزى دور از ذهن مخاطب است، كه باورش براى او مشكل است؛ اين را نبايد بگوييم؛ چون اين مسأله، او را از اصل قضيه دور مى‌كند و موجب موهون شدن دين و مبلّغ دين در ذهن و دل او مى‌شود و خيال مى‌كند اين، از منطق عارى است؛ در حالى كه پايه‌ى كار ما منطق است. بنابراين، منطق، عنصر اصلى در تبليغ ماست.

بيانات در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
جامعه‌ى تبليغى ما بايد به تبليغ به صورت يك كار اصلى و حقيقى و لازمه‌ى قطعىِ علمِ دين نگاه كند. جامعه‌ى علمىِ دينى - يعنى روحانيت - اولين وظيفه‌اش تبليغ است. تبليغ يك وظيفه‌ى درجه‌ى دومِ مخصوصِ عدّه‌اى خاص از روحانيون نيست. شرايط و لوازم و نيازها و تلاش‌هايى احتياج دارد. كسانى كه اهل اين كارند، بايد دامن همّت به كمر بزنند و آستين‌ها را بالا كنند و اين حركت را انجام دهند.
 
بيانات در ديدار جمع زيادى از روحانيون، فضلا و مبلّغان اسلامى در آستانه‌ى ماه مبارك رمضان 27/10/74




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

من به منبر خيلى عقيده دارم. امروز اينترنت، ماهواره، تلويزيون و ابزارهاى گوناگون ارتباطىِ فراوان هست، اما هيچ‌كدام از اينها منبر نيست؛ منبر يعنى روبه‌رو و نفس‌به‌نفس حرف زدن؛ اين يك تأثير مشخص و ممتازى دارد كه در هيچ‌كدام از شيوه‌هاى ديگر، اين تأثير وجود ندارد. اين را بايد نگه داشت؛ چيز باارزشى است؛ منتها بايستى آن را هنرمندانه ادا كرد تا بتواند اثر ببخشد.
 
بيانات در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.